خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





امثال و حکم علامه دهخدا

     
    خری و اشتری بدور از آبادی بطور آزادانه باهم زندگی می کردند....
    نیمه شبی در حال چریدن علف ، حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادی انسانها شدند. 
     
    شتر چون متوجه خطر گرديد رو به خر کرد و گفت : 
    ای خر خواهش می کنم سکوت اختیار کن تا از معرکه دور شویم و مبادا انسانها به حضورمان پی ببرند!"
    خر گفت : "اتفاقا درست همین ساعت، عادت نعره سر دادن من است."
    شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بی خیال گردد.تا مبادا بدست انسانها بیافتند.
    خر گفت: " متأسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم و خودت می دانی ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!"
    پس خر بی محابا نعره های دلخراش بر میداشت.
    از قضا کاروانی که در آن موقع از آن آبادی می گذشت، متوجه حضور آنان گرديدند و آدمیان هر دو را گرفته و در صف چارپايان بارکش گذاشتند.
    صبح روز بعد در مسیر راه ، آبی عمیق پیش آمد که عبور از آن برای خر میسر نبود. پس خر را بر شتر نشانيده و شتر را به آب راندند.
    چون شتر به میان عمق آب رسید شروع به پایکوبی و رقصیدن نمود.
    خر گفت :ای شتر چه می کنی؟ نکن رفیق وگرنه می افتم و غرق می شوم."
    شتر گفت : خر جان، من عادت دارم در آب برقصم.!!
    ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!"
    خر بیچاره هرچه التماس کرد اما شتر وقعی ننهاد.
    خر گفت تو دیگر چه رفیقی هستی؟!
    شتر گفت : " چنانکه دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود!!!
    امروز زمان رقص ناساز اشتر است!"
    شتر با جنبشی دیگر خر را از پشت بينداخت و در آب غرق ساخت.
    شتر با خود گفت : "
    رفاقت با خر نادان ، عاقبتی غیر از این نخواهد داشت. هم خود را هلاک کرد و هم مرا به بند کشيد! 
     

     


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : عادت ,نعره ,انسانها ,آبادی ,عادت دارم ,
    امثال و حکم علامه دهخدا

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده